«خود کرده را تدبیر نیستعشق حقیقی»
16ام خرداد 1397

اولین افطار دو نفره

417 کلمات   موضوعات: یک مشت آفتاب

یکسال از عروسی شان می گذشت. سفره افطار را چید. تلفن زنگ خورد. شوهرش بود.

-«سلام آقا، چرا دیر کردی؟»

-«سلام عزیزم، امشب افطار نمی تونم بیام. یه مشکل کاری برام پیش اومده. بعداً بیام برات تعریف می کنم. زنگ زدم منتظرم نباشی.»

سر سفره نشست. اذان شد. اولین شب ماه رمضان زندگی مشترکشان، تنها افطار کرد. اشک گوشه چشمانش حلقه زد. نزدیک سحر شوهرش به خانه برگشت. آرام ساکش را جمع کرد تا خانمش از خواب بیدار نشود. فاطمه با صدای زنگ ساعت از جا پرید. شوهرش ساک به دست بالای سرش ایستاده بود. اخم هایش در هم رفت. گفت:«آقا افطار که تشریف نیاوردید. حالا نیومده کجا تشریف می برید؟» احمد ساکش را روی زمین گذاشت و دو زانو کنار فاطمه نشست. پیشانی اش را بوسید و گفت:«عزیز دلم، دست خودم نیست. در یکی از شهرهای مرزی ناامنی شده، به منم مأموریت دادن باید برم. فکر کنم تا آخر ماه رمضان اونجا باشم. خونه تنها نمون. یا برو خونه بابام یا بابات. هر کدوم راحت تری. اینطوری خیالم از بابت شما راحت میشه.»

بغض گلوی فاطمه را گرفت. در حالی که صدایش می لرزید، گفت:«ولی این اولین ماه رمضانیه که با هم هستیم. کاش حداقل افطار و سحرا پیش هم بودیم.» احمد دستش را روی قلبش گذاشت و آرام گفت:«عزیزم، هر چقدرم از هم دور باشیم؛ امّا دلامون همیشه با همدیگه اس. حالا خانم نمی خوای به ما سحری بدی؟»

فاطمه سفره سحر را چید. هر دو کنار هم رو به قبله سر سفره نشستند. فاطمه غذا از گلویش پایین نمی رفت. احمد دستش را دور بازوی فاطمه گرفت. صورتش را به صورتش چسباند و گفت:«خانم خانما غصه نخور. تا روتو برگردونی من برگشتم. اینطوری غذا بخوری لاغر می شیا. اونوقت می گن شوهرش خسیسه. شما دوست نداری که پشت سر من حرف مفت بزنن؟ ها! دوست داری!؟» فاطمه ناخودآگاه گره ابروهایش درهم رفته بود. احمد رویش را بوسید. قل قلکش داد. اخم های فاطمه از هم باز شد. احمد خندید و گفت:«آهان، حالا خوب شد. شما که ناراحت باشی دلم می گیره. حالا سحری تو بخور.»

هر شب با هم تلفنی صحبت می کردند. احمد شب بیستم ماه رمضان گفت:«فاطمه جان سعی می کنم برا راهپیمایی روز قدس خودمو برسونم. شاید بتونم دل خانمم رو هم به دست بیارم.» دو شب گذشت. احمد نه زنگ زد، نه به تلفنش جواب می داد. بالاخره روز سوم از محل کارش تماس گرفتند و گفتند:«احمد، شب بیست و یکم به شهادت رسیده است.» احمد، روز جمعه آخر ماه رمضان روی دست های مردم در راهپیمایی روز قدس شرکت کرد.

سفره-افطار-دو-نفره

توسط صدف   , در 03:00:00 ب.ظ
آراي كاربران براي اين مطلب
5 ستاره:
 
(6)
4 ستاره:
 
(0)
3 ستاره:
 
(0)
2 ستاره:
 
(0)
1 ستاره:
 
(0)
6 رأی
ميانگين آراي اين مطلب:
5.0 stars
(5.0)
نظر از: اله صوفی [بازدید کننده]
اله صوفی
5 stars

سلام خواهر جان طاعات و عباداتتون مقبول درگاه حق
زیبا و غم انگیز بود .
موفق باشید.
لحظاتتون سرشار از شادی
التماس دعای فراوان

1397/03/18 @ 13:53
نظر از: صدف [عضو] 
5 stars

سلام خواهر جان
طاعات و عبادات شما هم مقبول درگاه حضرت حق باشه ان شاءالله.
ممنون از همراهیتون
إن شاءالله هر آنچه خیرتان در آن است خداوند به شما عطا فرماید.

1397/03/18 @ 14:10
نظر از: در اندیشه ی پرواز [عضو] 
5 stars

عالی
با خواندن این مطلب حداقل
بغض فاطمه را میشه احساس کرد.

1397/03/17 @ 13:46
نظر از: صدف [عضو] 
5 stars

سلام ممنون از همراهیتون

1397/03/18 @ 05:17
نظر از: بالهایت راکجا گذاشتی؟ 
5 stars

سلام علیکم
خواهرگلم کارت بیسته خوب بلدی اشکها رو جاری کنی
احسنت
خداقوت

1397/03/17 @ 10:19
نظر از: صدف [عضو] 
5 stars

سلام خواهر جون
ممنون. شرمنده
طاعات و عباداتتون قبول حق باشه إن شاءالله

1397/03/17 @ 10:51


فرم در حال بارگذاری ...

 
ایده های درآمد زا