صفحات: 1 2 3 ...4 ...5 7 9

27ام اسفند 1396

چشم انتظار

111 کلمات   موضوعات: آفتاب و مهتاب

دنبالش تا دم در رفت. قرآن را بالا گرفت و گفت:«پسرم از زیر قرآن رد شو تا محافظت باشه.» نگاهی به پسرش انداخت و گفت: «قربون قد و بالات برم. کی برمی گردی؟» پسر جواب داد:«سعی می کنم دو هفته دیگه برگردم.» پیشانی مادرش را بوسید. ساکش را روی دوشش انداخت و رفت.

بدرقه مادر شهید

صدای زنگ در پیرزن را از خواب چاشتگاهی بیدار کرد. گفت:«نکنه پسرم باشه.» در را باز کرد. از شهرداری آمده بودند. خانه شان وسط طرح شهرداری قرار داشت و باید خراب می شد. گفت:«اگه پسرم بعد از سی سال برگرده، چطور منو پیدا کنه؟ کجا بره؟» رضایت نداد.

پسرش برگشت؛ اما خانه نیامد. او را به گلزار شهدا بردند.

توسط صدف   , در 03:00:00 ب.ظ 4 نظر »
26ام اسفند 1396

خلاقیت

90 کلمات   موضوعات: یک مشت آفتاب

همه مشغول خانه تکانی بودند. دستانش را زیر چانه اش گذاشته بود و به این فکر می کرد که چطور باید خانه را تمییز کند. کاغذهای باطله، کناره نان ها و بازیافتی ها اول لیست دور ریزها بودند. آنها را جمع کرد و داخل سطل تفکیک زباله انداخت. تا زمانی که وسایل خانه قابل ترمیم بودند، دور انداختنشان را اسراف می دانست. بعضی را ترمیم کرد و برای بعضی تغییر کاربری داد. طی یک هفته بدون اینکه خرید برود و وسایل منزل را عوض کند، خانه تمییز و نو شد.

خانه تکانی بدون اسراف و تبذیر

توسط صدف   , در 03:00:00 ب.ظ 6 نظر »
25ام اسفند 1396

قرآن روی طاقچه

91 کلمات   موضوعات: یک مشت آفتاب

مادر نگاهی به قرآن روی طاقچه انداخت. نیم وجبی خاک رویش نشسته بود. آن را برداشت و گردگیری کرد…

.

.

سفره هفت سین را روی میز کنار اتاق چید. قرآن را هم روی میز گذاشت …

.

.

 پدر صفحه اول آن را باز کرد و چند اسکناس نو برای عیدی فرزندانش وسط آن قرار داد…

.

.

سال تحویل شد. پدر قرآن را برداشت و صفحه اولش را باز کرد و عیدی بچه ها را داد…

.

.

.

روز چهاردهم سال جدید، مادر سفره هفت سین را از روی میز جمع کرد و قرآن را روی طاقچه گذاشت…

قرآن-عید-محجوریت-سفره هفت سین

توسط صدف   , در 03:00:00 ب.ظ نظرات
24ام اسفند 1396

نه رئیس جمهور بود، نه وزیر، نه ...

147 کلمات   موضوعات: یک مشت آفتاب

نه رئیس جمهور بود، نه وزیر، نه رئیس مجلس و نه نماینده. تفاوت حق و باطل را خوب می دانست. از حرکات و سکنات هر کسی منظورش را متوجه می شد. جلو تلویزیون نشسته بود. دیدار رئیس جمهور با وزیر فرانسه را تماشا می کرد. برنامه تمام شد. ابروهایش درهم رفت. با لحنی عصبانی گفت: «طرز نشستن لودریان رو دیدی؟ وقتی موقع صحبت کردن مقامات یکیشون پا روی پا بندازه و کف پاش سمت طرف مقابلش باشه یعنی تو و کشورت خاک کف پای من و کشورم هستین. تو این چند سال اولین بار نیس به ما همچین توهینایی میشه.» از سیاست های نابخردانه دولت خیلی ناراحت بود. می گفت: «خدا عاقبتمونو ختم به خیر کنه . مسلمون نباید زیر بار ذلّت بره. کاش مردم چشم باز کنن.» دوباره قلبش درد گرفت. چند سالی می شد ناراحتی قلبی داشت. سابقه نداشت برای نماز صبح بلند نشود. صورتش یخ کرده بود.

دیدار رئیس جمهور ایران با وزیر فرانسه

توسط صدف   , در 03:00:00 ب.ظ 6 نظر »
21ام اسفند 1396

پشت دیوار

76 کلمات   موضوعات: یک مشت آفتاب

شاخه های درخت به طرف پشت دیوار کاهگلی باغ خم شده بود. هر سال تابستان شاخسار خم شده به طرف رهگذران بر خلاف  شاخه های داخلی، میوه زیادی داشت. باغبان به نظرش رسید اگر شاخه های بیرونی درخت را هرس کند، شاخه های داخلی میوه بیشتری خواهند داد. در یک روز سرد زمستانی اره اش را آورد و بالای دیوار رفت. تمام شاخه های بیرونی را قطع کرد. از آن سال به بعد آن درخت میوه نداد.

درخت-دیوار کاهگلی-میوه

کلیدواژه ها: باغبان, درخت, دیوار, میوه, پشت
توسط صدف   , در 03:00:00 ب.ظ 3 نظر »

1 2 3 ...4 ...5 7 9

 
مسابقه وبلاگ نویسی حمایت از کالای ایرانی